ادامه ی لطایف
المعلِّم: ما هوَ جمعُ « الشَّجَرَة».؟
التلميذ: « الغابة» يا استاذ.
ترجمه :
معلّم : جمع درخت چه مي شود؟
دانش آموز: جنگل، استاد.
تَعِبَت الاُمُّ مِن أعمالِ المنزل. فَذَهَبَتْ إلي غُرفَتِها
لِلاستراحة.
فَجأةً صاحَ ولدُهُ:
«ماما، اُريدُ كَأساً مِنَ الماءِ البارِد.»
قالتَ الأمُّ : «أنا تَعِبَةٌ. اِذْهَبْ و ﭐشرَب الماء بِنَفسِكَ.»
صاحَ الوَلَدُ مَرَّةً اُخرَي: « اُريدُ الماءَ.»
فَقالَت الاُمُّ: « اِشْرَبْ بِنَفْسِك و إلّا أضرِبُكَ.»
بَعدَ قليلٍ قال الوَلَد: « ماما، عِندَما جِئتِ لِضَربـى؛ اُحْضُرى
كَأساً مِنَ الماءِ البارد.»
الترجمة:
مادر از كارهاي خانه خسته شد.
پس براي استراحت به اتاقش رفت.
ناگهان پسرش فرياد زد: «مامان، يك ليوان آب سرد مي خواهم.»
مادر گفت:من خسته ام. برو خودت آب بنوش.»
پسر بار ديگر فرياد زد: «آب مي خواهم.»
مادر گفت: « خودت آب بنوش و گرنه تو را مي زنم.»
بعد از مدّت كمي پسر گفت: « مامان، وقتي براي زدنم آمدي، يك ليوان آب سرد
هم بياور.»
اِلتَقَي رَجُلٌ نحيفٌ بِرَجُلٍ سَمينٍ.
فبادَرَهُ الرَّجُلُ السَّمينُ و قالَ لَهُ ضاحِكاً:
«النّاسُ يقولون فـىالبلاد مَجاعة.»
فقالَ النَّحيفُ :« نَعَم و يقولون إنّكَ سَبَبُ المجاعة.»
الترجمة:
مرد لاغري به مرد چاقي برخورد كرد .
مرد چاق پيشدستي كرد و با خنده به او گفت:
« مردم مي گويند در كشور قحطي شده است.»
مرد لاغر گفت: « بله و مي گويند كه تو علّت قحطي هستي.»