لطفا لبخند بزنید
قالَ السَّجانُ لِلمُجرمِ الّذى كانَ قَد دَخَلَ السِّجْنَ جديداً:
« هذا السِّجنُ،سِجْنٌ
مثالـىٌّ. نحن نَستَخدِمُ السُّجَناءَ فِى نَفْسِ الشُّغلِ الّذى كانوا مشغولينَ
بِهِ قَبلَ دُخولِهِم فِى السِّجْنِ، ماذا كانتَ مِهْنَتُكَ فِى الماضى؟»
أجابَ السَّجينُ بِتَبَسُّمٍ:
« كُنتُ حارساً جَنبَ مَدْخَلِ بِناءٍ.»
زندانبان به جنايتكاري كه به تازگي وارد زندان شده بود گفت:
« اين زندان، يك زندان نمونه است. ما زندانيان را در همان شغلي به كار مي
گيريم كه قبل از ورودشان به زندان به آن مشغول بودند. شغل تو در گذشته چه بوده؟»
زنداني با لبخند جواب داد:
« نگهبانِ درِ وروديِ يك ساختمان بودم.»